نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

مسابقه ماست خوری سال ۱۳۹۹ توسط خانم کریمی

سلام دختر بامزه ی مامان و بابا🥰🥰🥰 قبل از عید یکی از تکالیف خانم کریمی جان،معلم مهربون شما مسابقه ماست خوری بود،شما با بابایی این کار انجام دادی و اول شدی و کلی خندیدیم و خوش گذشت🥰🥰🥰 انشاءالله همیشه لبات خندون باشه عزیز دل مامان و بابا ...
4 ارديبهشت 1400

دوست صمیمی شما النا جون

سلام دختر مهربون من یکی از صمیمی ترین دوستای شما النا جونه،دوران پیش دبستانی تو یک کلاس بودید اونجا با هم آشنا شدید ولی نه دوست صمیمی،شما از کلاس اول با همدیگه دوست صمیمی شدید،قبلا که همش همدیگرو میدیدین،با هم دیگه کلاس نقاشی،پارک و ..می رفتین،الان که دیگه شرایط کروناست و حدود چند ماهه النا خونشون از محله ما بردن ولی دوستی شما خوشگلا ادامه داره🥰🥰تقریبا هر روز یا روزی چند بار با هم تماس تصویری می گیرید و بعضی وقت ها ساعت ها تصویری خیلی زیبا بازی می کنید انشاءالله همیشه سلامت باشید و دوستای خوبی برای هم باشید همیشه از بزرگان شنیدم که میگن مهربونی از بچه ها باید یاد گرفت چون دنیاشون سراسر پاکیه فدای خنده هات ع...
4 ارديبهشت 1400

درست کردن عروسک با کمک دخترم

سلام عروسک مامان🥰🥰🥰 چند روز بود می گفتی مامانی بیا با هم دیگه عروسک درست کنیم،من هم قبول کردم،با همون وسایلی که تو خونه داشتیم درست کردیم،با پارچه سرویس آشپزخونه جهیزیم برات درست کردم تا اینکه دیشب ساعت سه نیمه شب دست و پاش به هم وصل کردم و یه لباس که کارم راه بندازه برش زدم گذاشتم تو اتاقت،صبح که از خواب بیدار شدی گفتی واااااای مامان ممنون عروسکم آماده شده بغلش کردی و بوسش کردی و اسمش گذاشتی گلی و کلی باهاش بازی کردی واقعا چقدر دنیای شما بچه ها پاک و قشنگه خوب بعد از اینکه داخل سرش پر کردم دور بری کنم موهای خوشگلت وصل کنم من وگلی جونم😘😘😘 ...
4 ارديبهشت 1400

خاطرات یک روز دختر نازم

سلام بهونه قشنگ زندگی من دوباره اومدم با کارهای خوشگلت در یک روز قشنگ بهاری نیکا جونم امروز ساعت ۱۱ صبح کلاس زبان داشتی،من چون به شما قول داده بودم اگه برای یادگیری زبان تلاش کنی و خوب جواب خانمتون بدی ساعت ۱۰ با اینکه روزه بودم رفتم بیرون یه جایزه کوچولو برای شما گرفتم که اگه خوب جواب داده باشی جایزت بدم من میدونستم چون کم کارکرده بودی به همون اندازه جواب میدی، شما خیلی باهوشی ولی برای یادگیری زبان یا هرکار دیگه باید زیاد تکرار و تمرین کرد،خلاصه کلاس آنلاین زبان شما تمام شد اما شما خوب جواب نداده بودی،من جایزه ای که برای شما گرفته بودم نشونت دادم ولی به شما ندادم گفتم اگه تا یکشنبه که جلسه بعدی کلاس شماست  تکرار و تمرین داشته باشی ...
3 ارديبهشت 1400

اولین باری که دخترم خودش وبلاگش نوشت

سلام عزیز دل مامان نیکا جونم از روزی که دوباره تصمیم گرفتم نوشتن وبلاگت ادامه بدم،به شما گفتم حالا که دیگه خداروشکر باسواد شدی هروقت که دوست داشتی میتونی خودت خاطراتت بنویسی غلط هم داشته باشی مزه میده چون خودت با دستای خوشگلت نوشتی شما هم گفتی باشه،دیشب برای اولین بار خودت وبلاگت نوشتی و بعد از اینکه تموم شدبه من گفتی مامان بیا بخون من هم کلی قربون صدقت رفتم و تشویقت کردم بیشتر خودت وبلاگت بنویسی ...
2 ارديبهشت 1400

من او مدم

سلام من مامانم نیستم من خودمم نیکا من برای اولین بار در وبلاگم فهالیت میکنم من خیلی خاطره های خوبی داشتم و راستی در کنار پدر و مادرم خاطره های خوبی داشتم هالا باز هم پیشتون میام خداحافظ بای💕😍🌟✨
1 ارديبهشت 1400

افطاری باحال مادرو دختری🥰🥰

سلام فرشته مهربون مامان و بابا نیکا جونم چون شغل بابا شیفتیه،من و شما دیروز افطار دوتایی بودیم و نزدیک افطار به من کلی انرژی دادی،با مهربونیات طوری برخورد کردی که انگار کلی مهمون داریم سفره بزرگ پهن کردی و خودت سفره خیلی خوشگل چیدی،اونروز دوست داشتی برای اولین بار تو قالب تخم مرغ درست کنی و درست کردی واقعا عالی شد👏👏👏👏 و کلی ذوق کردی،من اونروز برای اولین بار زولبیا درست کرده بودم،عالی شده بود یه خاطره قشنگ و خیلی بامزه از شما سرسفره افطار بگم که من با شنیدن این حرف شما تا ۱۰ دقیقه داشتم می خندیدم به بابا هم تصویری زنگ زدیم کلی خندید چون سفره خیلی بزرگ بود زولبیا از شما دور بود ،زولبیا می خواستی،گفتی مامان یه تبسی بگیر بریم زو...
31 فروردين 1400

ورزش نیکا جون با توتو💪💪🎀🎀

سلام دختر ورزشکار من عزیز دلم❤❤ بابایی اکثر روزها، شمارو تشویق می کنه که ورزش کنی تا همیشه سلامت باشی،امروز گفتی می خوام با توتو ورزش کنم موقعی که داشتی ۱۸۰میزدی بابایی توتو گذاشت روی کمرت و شما کلی ذوق کردی🥰🥰🥰 واااااای توتو قلقلکم میاد😂😂 ا ...
31 فروردين 1400

خاطرات یک روز شیرین قند عسلم🌺🌺

سلام عشق مامان الان که دارم این مطالب می نویسم روز ششم ماه رمضان ساعت یک ربع به ۱۲ شبه،دختر قشنگم می خوام از قشنگیهای این روزهای با تو بودن بگم،تو خیلی دوست داری تا سحر بیدار بمونی و با من و بابایی سحری بخوری،من و بابایی هم بهت اجازه دادیم بیدار بمونی،ازت می پرسیم چرا دوست داری بیدار بمونی؟در جواب میگی آخه خیلی حال میده شما با من بازی می کنید،با تبلتم بازی می کنم و تو روبیکا می گردم،فیلم میبینم،خلاصه تو این چند روز تا سحر بیداری و کلی کار می کنی و خوش می گذرونیم و سفره سحری ما با بودن تو صفای دیگه ای داره،امروز ساعت ۴بعداظهر از خواب ناز بیدار شدی و یزره تبلت بازی کردی ساعت ۵و نیم ناهار میگو سوخاری خوردی کل کتاب هاتون تموم شده خانم کری...
31 فروردين 1400